خرید بک لینک

فردای چهارشنبه سوری، صبح زود، توی اتوبان کرج، دو تا ماشین که با هم فامیل بودند، به هم پیوستند تا سفر ِ یک هفته ای شان را به غرب ایران آغاز کنند.
ظهر رسیدیم همدان. تا فردا ظهرش جاهای معمول ِ همدان رو دیدیم. ظهر راه افتادیم به سمت ِ کرمانشاه. در میانه ی راه و در شهر کنگاور، سری به معبد آناهیتا زدیم. عجب معبدی. من پیش از این یک بار دیگر هم آمده بودم. اما این بار، نمی دانم چرا، این معبد ِ الهه ی نگهبان آب، برایم جذاب تر بود.


شب به کرمانشاه رسیدیم. روز ِ بعد و نیز روز بعدش به جاهای دیدنی کرمانشاه گذشت. بازار کرمانشاه در تب و تاب عید دیدنی بود. عصر حرکت کردیم به سمت سنندج. فردا، 1 فروردین بود.

مسیر کرمانشاه به سنندج بسیار زیباست. قسمت های بسیاری از زمین های غرب کشور، اینطوری ست که دشت است، اما در ارتفاع است و حالت تپه دارد. زمین هایی که به زودی سبز می شوند، زیرا کشاورزان در آن گندم می کارند. بسیار زیبا هستند. در قاب تصویر، این مناظر کردستان را تنها در یکی از فیلم های بهمن فرمان آرا، به نام «خاک آشنا» دیده ام.

صبح اول فروردین، به سمت مریوان حرکت کردیم. برای دیدن دریاچه زریبار. بزرگ ترین دریاچه آب ِ شیرین جهان. دریاچه ای که هیچ رودخانه ای ندارد و شیب کوه ها آب را به دریاچه هدایت می کند. مسیر ِ سنندج- دیوان دره هم بسیار زیباست و در آن موقع سال، سرد.

در مریوان، صدای بوق کاروان ِ ماشین ها آمد. لابد عروسی بود. نزدیک تر که شدند دیدیم در یک ماشین شاسی بلند، پسر نوجوانی ایستاده و دسته گل به گردن آویخته، و این کاروان از پی اوست. پرس و جو کردیم گفتند در مسابقه خوانندگی اول شده و اسمش پوریا فتحی ست. اگر در آپارات نام او را جستجو کنید خواهید دید. صدای قشنگی دارد. در برنامه «چریکه شه و» که نسخه ی کردی ِ همان ِ شب کوک ِ تهرانی هاست، اول شده.
صبح فردا، منطبق بر شکل زیر، به سمت زنجان راه افتادیم.


شهر مهم ِ اول، دیوان دره بود. بسیار زیبا. در مسیر دیوان دره به سقز، یک فرعی می شد که به سمت تکاب می رفت. مقصد، غار کرفتو (/karaftoo/) بود. مسیر، آسفالت بود اما بسیار خلوت تر. دوباره تپه ماهور ها شروع شد. حتی فکر کردن به اینکه این چشم انداز به زودی سبز می شود هم دلنشین بود. دوباره یک فرعی بود که تا غار ده دقیقه ای راه داشت، و انتهای آن مسیر غار بود:


بسیار با ابهت و بسیار زیبا. این غار، همان طور که در عکس های پیداست، در بالای کوه قرار دارد. نکته جالب اینکه این غار در دوران مزوزوئیک زیر آب بوده! و غار بر اثر فرسایش سنگ و آب در دل کوه ایجاد شده. با یک حساب دو دو تا می شود فهمید که اگر بالای این کوه در زیر آب بوده، پس قسمت بسیار زیادی از منطقه غرب کشور هم زیر آب بوده، چون ارتفاع کوه واقعاً بالا بود. در کنار غار چنین منظره ای می بینیم:


در غار، کتیبه ای یونانی وجود دارد که از آن به عنوان معبد هراکلس (هراکل) نام می برد. ترجمه ی کتیبه چنین است: «در این هراکلس سکونت دارد، باشد که پلیدی در آن راه نیابد». همچنین آثاری مبنی بر سکونت انسان در دوران اشکانی و ساسانی هم در آن پیدا شده.
ورودی غار چنین است:

و داخل غار:


این غار چند طبقه ست، و دالان های بسیار و نیز تو در تو دارد. وقت و نیز جراتش نشد که در دالان های آن برویم، اما دالان ها، بر خلاف بیشتر غارها که تنگ اند، به راحتی مناسب ِ رفتن انسان بودند.
در این هفت هشت غاری که من رفته ام، این غار خیلی چسبید و حتماً پیشنهاد به رفتن اش می کنم.
در ادامه سفر، به سمت تکاب حرکت کردیم، و از آن به سمت زنجان. در نزدیکی تکاب، تخت سلیمان قرار داشت. این سایت تاریخی، که در میراث یونسکو هم ثبت شده، از آن شاهکارهای طبیعت و انسان است. بسیار نزدیک به تخت سلیمان، زندان سلیمان قرار دارد. زندان سلیمان، کوهی آهکی ست که بر فراز آن گودالی عمیق به عمق 85 متر و قطر دهانه ی 65 متر وجود دارد. آثاری از هزاره ی اول پیش از میلاد (قوم مانا) هم در آن یافت شده که اول به عنوان جایگاهی مقدس، و سپس به عنوان مکانی مسکونی کاربرد داشته.

گودال ِ بالای این کوه، یک استوانه ی بسیار منظم است.گفته می شود در قدیم انسان های زندانی را به این گودال می انداختند و هیچ راهی هم برای بیرون آمدن نداشتند.


کمی جلوتر، مجموعه تخت سلیمان قرار دارد.

همانطور که در عکس پیداست، روی یک تپه ای یک دریاچه قرار دارد، و در حاشیه آن بناهای متعلق به دوران های ساسانی تا ایلخانی. این دریاچه، که گمان نمی کنم شبیه اش را در ایران داشته باشیم، دریاچه ی عجیبی ست. آب آن از اعماق زمین تغذیه می شود. چشمه های زیر زمینی، میلیون ها سال است که جوشیده اند و به سطح زمین آمده اند. در کاوش های زمین شناسی، تا 130 متر توانسته اند عمق سنجی کنند ولی به انتهایش نرسیده اند. آب، از دل زمین می جوشد و از لبه های دریاچه سرریز می شود.

در حاشیه ی دریاچه، به راحتی آثار میلیون ها سال رسوب ِ مواد معدنی دیده می شود.

گفته می شود در دوران ِ رونق این مجموعه، نذرهای بسیاری از اشیای قیمتی به درون این دریاچه ریخته می شده، همچنین در موارد متعدد مثلاً هنگام حمله ها، گفته شده که آثار قیمتی را درون این دریاچه ریخته اند. بنابراین دریاچه، به خوبی نگهبان ِ گنج ها پرقیمتی ست.
دریاچه، داستان دیگری هم دارد. تعداد زیادی از کسانی که برای شنا به دریاچه رفته اند، غرق شده اند و غالباً اثری هم ازشان پیدا نشده. یک نظریه این است که: لبه های رسوبی دریاچه را در نظر بگیرید، زیر آن خالی ست. شبیه ِ قابلمه ی پر آبی که در ِ آن را تا نیمه گذاشته اید. بنابراین اگر یک بار شناگر زیر آبی برود، هنگام بالا آمدن فکر می کند که به سطح آب می آید، غافل از اینکه به سطح زیرین ِ لبه ی آهکی (زیر ِ در ِ قابلمه) برخورد می کند و غرق می شود. به هر حال جریان سطحی آب، راکد است وبه نظر نمی آید مثل ِ دریا، کششی از طرف جریان های زیر آبی وجود داشته باشد.
البته کسی چه می داند، شاید هم دریاچه طلسم شده.
در حاشیۀ دریاچه آثار باستانی زیادی وجود دارد. اینجا بزرگترین مرکز آموزشی، مذهبی، اجتماعی و عبادت گاه ایرانیان پیش از اسلام به شمار می رفت. آتشکده آذرگشسب، که جزو یکی از سه آتشکده بزرگ ایرانیان در زمان ساسانیان بوده، در حاشیه ی این دریاچه می باشد.
و این ایوان خسرو، بزرگ ترین بنای به جا مانده در حاشیه ی دریاچه:

تخت سلیمان برای ساسانیان، به منزله ی تخت جمشید برای هخامنشیان بوده است. چه مراسمات که در این محل برگزار نشده. چه رفت و آمده ها که به اینجا نشده. چه بار عام ها که در اینجا برگزار نشده. انصافاً خیلی باشکوه است.
شب رسیدیم ابهر. فردا قزوین رفتیم. قزوین هم از آن شهر های پر از آثار باستانی ست که قشنگ یک هفته می توانی برایشان سرمایه گذاری کنی.


و شب، مقصد ما تهران بود.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 1:11

صفحه بندی