فراوان شنیده ایم که در نقد جامعه مان گفته اند که چه قدر عزاداری داریم. شنیده ایم که همه انگار آماده عزاداری اند و برنامه دارند، اما هنگام شادی برنامه ای نیست. گویی ایرانی جماعت آماده عزاداری ست، اما شادی کردن را بلد نیست. اینها را شنیده ایم و با حساب دودوتا چهار تا و مقایسه روزهای عزاداری و شادی، کفه ی غم را سنگین تر دیده ایم و حسرت خورده ایم.
اما به نظر می رسد ماجرا وجهه دیگری دارد، یا دست کم اینطور هم می شود دید. آدم سالم، نه همیشه خوشحال است و نه همیشه غمناک. روزهایی خوش است و روزهایی ناخوش. در این میان، مومن، غالباً خوش است. غالباً سرحال است. راحت می خندد. این خوشی، مستمر و حل در وجودش است، بنابراین نیازی ندارد جلسه ای بگذارد و در آن بخندد. همواره از یک فیضی که به سمت او سرازیر می شود در حظ است.
عارفان هر دمی دو عید کنند / عنکبوتان مگس غدید کنند
ما که از دست روح قوت خوریم / کی نمک سود عنکبوت خوریم (سنایی)
اما غم مومنان ِ عالم چه طور است؟
غم مومنان عالم اما، دست جمعی ست. اینها دور هم غصه می خورند. چرا؟ چون احساس تنهایی نکنند. چون غم را بهتر تحمل کنند. چون اگر تنها غصه بخورند، غم تنهایی هم بهش اضافه می شود، اما خوشا غمی که نقد، بر سر سفره دهند.
عاشقان را آتشی، وانگه چه پنهان آتشی
وز برای امتحان بر نقدِ مردان آتشی
داغ سلطان می نهند اندر دل مردان عشق
تخت سلطان در میان و گرد سلطان آتشی
آفتابش تافته در روزن ِ هر عاشقی
ما پریشان، ذره وار اندر پریشان آتشی
الصلا ای عاشقان کاین عشق خوانی گسترید
بهر آتش خوارگانش بر سر ِ خوان آتشی
عکس این آتش بزد آینه ی گردون و شد
هر طرف از اختران بر چرخ گردان آتشی (مولانا)
برچسب: درباره عزاداری,درباره عزاداری محرم,حدیث درباره عزاداری,شعر درباره عزاداری,آیه قران درباره عزاداری,سخنان, درباره عزاداری,نظر مراجع درباره عزاداری,مقاله درباره عزاداری امام حسین,شعر درباره عزاداری امام حسین,گزارشی درباره عزاداری امام حسین,
نویسنده: باران حیدریان